*مهدی نوروزیان

کار جایی گیر است!

از یک سو می فهمی که پشت پرده مسائل اقتصادی مملکت خبر هایی است و از سوی دیگر نمی دانی دقیقا چه خبری؟ چطور می توان جلوی این سوء استفاده ها را گرفت؟ شاید تا کنون بار ها این سوال بی جواب را از خود پرسیده باشید که چرا مبارزه با مفاسد اقتصادی در کشور ما جواب نمی دهد؟ این مفسدان اقتصادی چه کسانی هستند و چرا نامشان اعلام نمی شود؟

هشت سال از صدور فرمان هشت ماده یی رهبر فرزانه در ضرورت مبارزه با فساد می گذرد و در طول این سال ها گوش مان به شنیدن حرف های تکراری عادت کرده و پوستمان روز به روز کلفت تر شده است. این حرف های تکراری خود، دو دسته اند:

1.       آنچه مسئولین بیان می کنند مثل اینکه می گویند به طور قاطع در حال مبارزه با فساد اقتصادی  هستیم و به زودی اسامی مفسدین بیان می شود. و هم چنین جلسات سران سه قوه سالی یکبار برای پیگیری مباحث مربوط به مبارزه با مفاسد تشکیل و پس از صرف مقدار معتنابهی میوه و شیرینی در مقابل دوربین ها عکس بگیرند- که البته همین اندک هم با روی کار آمدن دولت و مجلس اصولگرا تعطیل شد- و باقی این داستان را هم تمام مردم ایران از فرط تکرار  از بر هستند.

2.       دسته دوم هم حرف های تکراری دانشجویان است- که در این مقاله دانشجویان مشتی از خروار جامعه درد کشیده ایران قلمداد شده اند- جملاتی از این قبیل که ما خواهان مبارزه قاطع با مفاسد اقتصادی هستیم.مسئولین باید اسامی مفسدین اقتصادی را اعلام کنند و اگر اعلام نکنند؛ ما دانشجویان خیلی عصبانی، در مقابل قوه قضائیه تجمع می کنیم و اگر کمی بیشتر عصبانی شویم شیشه های آن قوه محترم را می شکنیم. و البته پس پایان تجمع نفس راحتی کشیده و به قول اکبر عبدی در اخراجی ها، با اهداء تکلیف انقلابی خود تا سالگرد بعدی صدور فرمان هشت ماده یی به خانه هایمان می رویم.

و عجیب تر اینکه خود مان هم باورمان شده که داریم با مفاسد مبارزه می کنیم.

این ابتدای داستان غریب قوه قضائیه یی است که در حاشیه امنیت نشسته و دانشجویانی که خوشجال هستند.

یک جوالدوز به خودمان!

 خوب! حالا وقت بیدار شدن از خواب خرگوشی و اندیشیدن است. می خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا روند مبارزه با مفاسد اقتصادی در کشور این قدر کند است. برای رسیدن به یک پاسخ واقعی لازم است کمی تاریخ را بکاویم. به این امید که حوصله خواندن این متن را تا پایان داشته باشید.

انتخابات سال 84 را به خاطر دارید؟ فکر کنید به اینکه ، گفتمان انقلابی عدالت چطور جایگزین گفتمان آمریکایی و غربی اصلاحات در ایران شد؟ یادتان هست که در آغاز دهه هشتاد میلادی آقای خاتمی مجددا رییس جمهور شده بود و اوج افتدار اصلاحات در ایران بود. در فضای فکری و البته دانشجویی کشور دعوا سر جامعه مدنی بود و حقوق بشر. بحث های داغ سمینار های دانشجویی پیرامون آزادی بیان، هرمنوتیک، پلورالیزم و.. می گذشت.

 در این وانفسا جوانان دانشجوی مذهبی و حزب اللهی و انقلابی- که مخاطب من در این مقاله هستند- هم بزرگترین مشکلشان پاسخ دادن به شبهاتی بود که آن روز ها مدام در مورد دین و جمهوری اسلامی و ولایت فقیه در جامعه پراکنده می شد.آن روز ها بچه حزب اللهی ها منتظر بودند تا ببینند که گنجی و حجاریان در جدیدترین مقاله شان چه فحش تازه یی می خواهند به دین بدهند و آنها هم پا به رکاب از ارزشها دفاع کنند و پاسخ آنها را بدهند. تئورسین های اصلاح طلبان هی شبهات تازه یی -که اصلا موضوع جامعه ایران نبود- را درون زمین انقلابی ها پرت می کردند  و ما نیز در مواضعی انفعالی در صدد دادن پاسخی دندان شکن به آنها بودیم. اگر شد با قلم و اگر نشد با لگد.

در همین سالها هم مردم محروم وجود داشتند و در زیر بار زندگی در حال له شده بودند. اما گویی که نیستند. ما هر روز مشکلات اقتصادی مردم را و بی توجهی مسئولین به خواسته های آنان را می دیدیم اما باز کاری نمی کردیم. دلمان خوش بود که در کلاس های طرح ولایت برایمان هرمنوتیک را تعریف کنند!

در همان سال ها بود که آقا پیامی خطاب به دانشجویان صادر و فرمودند:

"عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجویان است."

در همان ابتدای دهه هشتاد من در دانشگاه درس می خواندم و شاهد بودم که چطور بسیاری از امت حزب الله حرف آقا را زیر پا قرار دادند. عده کمی هم که برای مطالبه عدالت کنار هم جمع شده بودیم انگ می خوردیم که الکی خوش هستیم. و سپس پیام آقا را طوری تفسیر می کردند که باز وظیفه دانشجو می شد پاسخ به شبهات عصر اصلاحات.

در هر حال عده یی دست به کار شدند. طبیعتا بزرگترین انگشت اتهام به سمت قوه قضائیه دراز شد که برای مبارزه با فساد اقتصادی چه کرده یید؟ و سپس مجلس و دولتی که اعتقادی به این گفتمان نداشت و وظیفه خود را تحقق جامعه مدنی و گفت و گوی تمدن ها می دانست!

تحصن ها و تجمع های فراوانی برگزار شد. فریادهای بسیاری کشیده شد.کتک ها خورده شد و پیگیری ها انجام شد.  مهم ترین پیام این تجمع ها این بود، که برای بلند شدن پرچم عدالت، باید خود مردم دست به کار شوند و نباید از مسئولین انتظار داشته باشند که راسا به این مسئله بپردازند.

بعد از گذشت چهار سال و تاکیدات فراوان رهبری و فداکاری دانشجویان عدالت خواه، کم کم همه به این نتیجه رسیدند که مهم ترین مسئله در کشور عدالت خواهی است. نه جامعه مدنی و پلورالیزم دینی و حقوق بشر آن با تفسیر غربی این مفاهیم.

 چه کسی باور می کرد گفتمان عدالت خواهی پیروز انتخابات 84 باشد. در این مقاله، برای من مهم نیست که احمدی نژاد در حد توان خود،  در اجرای عدالت موفق بوده یا نه. آنچه اهمیت دارد این است که او در مبارزات انتخاباتی نماد اندیشه عدالت خواهانه تصور می شد و البته در اوج شگفتی رییس جمهور هم شد.

حرف حساب چیست؟

چرا کسی امروز دانشجویان را عددی حساب نمی کند. نه دولت و نه مجلس و نه البته قوه قضائیه؟

خیلی واضح است. چون ما دیگر حال و حوصله عدالت خواهی و مطالبه حقوق خود را از سران مملکت نداریم. دیگر اعتقادی به حرکت از پایین به بالا نداریم. انگار نه انگار که همین مطالبه گری بود که عدالت خواهی را به گفتمان دهه چهارم انقلاب تبدیل کرد. باز دست روی دست گذاشته و منتظریم قوه قضائیه کاری بکند.

شاید حافظه من کند باشد، اما شما بگویید؛ آیا به خاطر دارید که از دولت نهم مطالبه عدالت کرده باشید؟ چرا کسی یقه رئیس جمهور را نمی گیرد که مگر وعده نداده بودی که افشا می کنی؟ چه شد؟ مگر نگفتی با مافیای نفتی در می افتی و وزارت نفت را اصلاح می کنی؟ چه شد؟ تو که ادعا می کردی با تکیه به مردم اسامی مفسدین را اعلام می کنی؟ چرا اعلام نکردی؟

ما دانشجویان حزب اللهی و عدالت خواه نیز انگار مطمئن بودیم که احمدی نژاد خودش با مفسدان اقتصادی مبارزه می کند. لذا با خیال راحت کرکره ها را پایین داده به زیر لحاف تشریف بردیم. و حال بعد چهار سال از خواب زمستانی بیدار شدیم که ای دل غافل! هزار وعده زمین مانده وجود دارد.

از ویرانه قضایی چه خبر؟

اما داستان قوه قضائیه از دولت و مجلس بسیار غم انگیز تر است.  سال هایی که انتظار داشتیم این قوه علمدار مبارزه با مفاسد باشد آقای هاشمی شاهرودی به فکر دفاع از امنیت سرمایه گذاری در کشور بود و خواسته یا نا خواسته به صاحبان ثروت تضمین می داد که امنیت شما تامین است و دستگاه قضایی کاری به شما ندارد.

قوه قضائیه ظاهری داشت و باطنی. شکلی داشت و محتوایی. من گمان می کنم آقای شاهرودی وقتی حرف از ویرانه زد منظورش ظاهر قوه بود. چه اینکه در طول این ده سال تمام تلاشش راب رای اصلاح این ظاهر به کار برده است. افزایش مجتمع های قضایی، ایجاد کاخ های اختصاصی برای مبارزه با مفاسد اقتصادی، افزایش حقوق قضات و کارمندان قوه قضائیه، ساماندهی بایگانی پرونده های اقتصادی و...

اما آیا همه اینها منجر به مبارزه با فساد اقتصادی شده است؟ منجر به مبارزه با فساد اداری شده است؟ رشوه؟ اختلاس؟ فامیل بازی؟ پارتی بازی؟سوءاستفاده از قدرت در مزیده های دولتی ؟

قوه قضائیه امروز، مثل مساجد آخرالزمان است. ضاهرش از ویرانی خارج شده اما باطنش هنوز خراب است.

چه کنیم؟

 اگر به عملکرد جنبش دانشجویی در امر مطالبه عدالت از زمان روی کار آمدن دولت نهم نگاه کنیم ، می فهمیم که چه باید بکنیم.

وقتی کسی نیست که به عملکرد من دولت، من قوه قضائیه و من مجلس اعتراض کند و انتظار پاسخگویی از من ندارد؛ چرا من کاسه داغ تر از آش شوم. وقتی کسی برای مبارزه با فساد و پاسخگویی به من فشار نمی آورد و تشکل های دانشجویی برای مطالبه عدالت میزگرد!! تشکیل می دهند، چرا من خودم راب ه درد سر یندازم. سری که درد نمی کند ، دستمال نمی خواهد.

هرچند دیگر دوران تجمع ها و تحصن های بی هدف به پایان رسیده  است. اما اعتراض و فریاد به روند کند مبارزه با فساد اقتصادی باید دوباره احیا شود. با این تفاوت که در این اعتراض ها باید راهکار هم ارائه دهیم.

 اگر می گوییم رانت و رشوه نه، باید بگوییم چه کار باید کرد. در این سالها را های عملی فراوانی توسط اندیشمندان پیشنهاد شده که باید عملیاتی شدن آنها را جدی پیگیری کرد. این گونه مطالبه گری حداقل راه فرار را بر مسئولین خواهد بست.

 تا وقت هست کاری بکنیم که زمانی مجبور نشویم روزی هزار بار  به خاطر سکوت امروزمان توبه کنیم.