تبليغاتX
مجمع دانشجویی مجموعه مذهبی آل طه و یاسین
مجمع دانشجویی مجموعه مذهبی آل طه و یاسین
جمعه 9 بهمن1388 :: 11:49 ::  نويسنده : آل طه و یس


 

نقاب و دروغ
 
 
 
 
 

در زندگی روزمره متاسفانه گاهی اعمال و گفتاری از ما سر‌ می‌زند كه متوجه گناه بودن آنها نیستیم. و همین‌ها باعث می‌شود كه پرونده اعمالمان را سیاه كنیم . یكی از آن موارد تعارفاتی است كه در مراودات خود داریم. دلمان نمی‌خواهد كه چیزی را كه دوست داریم را به كسی ببخشیم؛

 

اما وقتی فردی در مورد زیبایی آن چیز، اظهار نظر می‌كند، می‌گوییم قابل ندارد. حال آن كه در ته دلمان اصلا اینطور نیست و برایمان هم عزیز است. خوب این مسئله خود باعث دروغ گفتن ما می‌شود . بدتر از آن وقتی است كه آن چیز را با همین تعارفات به فرد می‌بخشیم با این كه چشمان به دنبالش است و اصلا راضی به بخشیدنش نبودیم.  

 

یا در مواردی به خاطر خوشایند دیگران در تعارفات، حرف‌هایی می‌زنیم و تعاریفی می‌كنیم كه حقیقت ندارد و اینها دروغ هستند.

 

 

علامه مجلسى(ره) در این باره مى‌گوید: «متأسفانه یكى از گناهانى كه بسیارى از مردم، حتى خواص، به آن مبتلا هستند تعارفات معموله است كه از حقیقت عارى است و شائبه دروغ در آن مشهود است. مثلا با این كه به خوردن غذا و آشامیدن (نوشیدنی) متمایل‌اند هنگامى كه میزبان چیزى را به آنها عرضه مى‌دارد اظهار بى میلى مى‌كنند و همچنین با این كه نسبت به شخصى علاقه قلبى ندارند آنقدر اظهار اخلاص و محبت به او مى‌كنند كه گاهى مطلب بر خود گوینده نیز مشتبه مى‌شود.

 

گر چه اینگونه دروغ‌ها نسبت به دروغ‌هاى بزرگ و مفسده‌انگیز ناچیز و كوچك است ولى در شریعت مقدّسه، گناه و حرام است و در صورتى كه ضرورت یا مصلحت اهمّى در میان نباشد باید از آن احتراز(دوری) كرد."

 

سپس مرحوم مجلسى در تأیید این مطلب داستانى را نقل مى‌كند كه مضمون آن از نظرتان مى‌گذرد:

 

از اسماء بنت عمیس نقل شده است كه در شب عروسی عایشه من با گروهى از بانوان او را به حضور رسول خدا (صلّى الله علیه و آله و سلم) همراهى مى‌كردیم .

 

وقتی به حضور آن حضرت شرفیاب شدیم پیامبر اكرم ظرف شیرى به عایشه داد.

 

عایشه از روى شرم از گرفتن آن امتناع كرد. من به او گفتم: دست رسول خدا را رد مكن و ظرف شیر را بگیر. با شرمندگى ظرف را گرفت و قدرى از آن نوشید.

 

سپس رسول خدا (صلّى الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: ظرف شیر را به زنانى كه همراه تو هستند بده تا از آن بیاشامند. زن‌ها خجالت كشیدند و با این كه میل داشتند گفتند میل نداریم.

 

رسول خدا (صلّى الله علیه و آله و سلم) فرمود: میان گرسنگى و دروغ جمع نكنید. (شما كه میل دارید چرا دروغ مى‌گویید؟)

 

اسماء مى‌گوید خدمت آن حضرت عرض كردم: یا رسول الله اگر به چیزى كه میل داریم اظهار بى میلى كنیم دروغ گفته‌ایم؟ فرمود: دروغ هر چند كوچك باشد در نامه عمل نوشته مى‌شود.

 

 

حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین خطاب به امام حسن علیه السلام فرمود:

«كمال اخلاص، اجتناب از گناهان است.»(1)

 

 

پس تمرین كنیم كه اولا با خودمان صادق و روراست باشیم و بعد از آن با دیگران صادقانه برخورد كنیم كه تمام این ناخالصی‌ها در روز قیامت گریبانگیرمان می‌شود.

 

 

پی‌نوشت‌:

1- بحارالانوار، ج 74، ص 215 .

 


یکشنبه 27 دی1388 :: 18:36 ::  نويسنده : آل طه و یس
۲۷ دی ماه سالروز تیرباران شهید نواب صفوی توسط حکومت پهلوی است.

غرض آشنایی با مردان بزرگ اما کم نام این سرزمین است که یقین دارم عمده اعضا مجمع دانشجویی

 آل طه چیز زیادی از اندیشه های والا و اراده راسخ او نمی دانند.

حال که در وسط خر خوانی تان سری به وبلاگ آل طه زدید متنی سر راست و مفصل را در ادامه مطلب

ترتیب داده ام برای مطالعه بیشتر شما...

مهدی نوروزیان



ادامه مطلب ...
چهارشنبه 23 دی1388 :: 23:58 ::  نويسنده : آل طه و یس
دوشنبه 14 دی1388 :: 8:9 ::  نويسنده : آل طه و یس

بسم الله اارحمن الرحيم

در شام عاشواري امسال، ساعتي پس از اتمام مراسم هيات عزاداري آل طه جلسه‌اي با حضور سيدنا الاستاد حسن مددي و جناب آقاي دكتر آشنا (شنيدم ايشان «رياست دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسي» را به عهده دارند) و دوستان سابق و لاحق مجموعه برگزار شد. جلسه حول سؤالي از برادر گرامي و عزيز و متفكرم جناب آقاي حسين كميلي گذشت و در حين پاسخ سيدنا الاستاد، اين بندة حقير تعريضاتي به فرمايشات آن بزرگوار آوردم كه البته دامن فرموده‌هاي جناب آقاي دكتر آشنا را هم گرفت. گويي تعريضات اين حقير از قالي و  قالب ادب پا كج كرده بوده كه بعد از اتمام جلسه دوستان عزيزتر از جانم متذكر شدند مقتضي ادب نبود كه اين‌چنين غاليدي و سخن خود به كنار سخن بزرگان ماليدي! الغرض اين مرقومه هم توضيحي است دربارة آن‌چه كه معروض داشتم و هم عرض پوزشي از سيدنا الاستاد كه الحق و الانصاف دين پدري بر گردن من دارد و نمي‌دانم اگر نبود راه‌نمايي و ره‌گشايي‌هاي اين بزرگوار ـ كه خداوند سايه لطف و خردش را بر سر ما مستدام بدارد ـ من حقير اكنون كجا و مشغول چه بودم! 



ادامه مطلب ...
پنجشنبه 3 دی1388 :: 9:14 ::  نويسنده : آل طه و یس

امام خمینی و آیت الله خامنه ای

فایل‌های صوتیزیر مربوط است به خاطرات چند سال پیش یكی از محافظان رهبر انقلاب  كه شاید شنیدن آن در این روزها جالب باشد. 
این خاطرات مربوط است به دوران ریاست جمهوری و نیز دوران رهبری آیت الله خامنه‌ای و در آن به گوشه‌هایی از ارتباط نزدیك امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای اشاره شده است. 

همچنین روابط نزدیك مرحوم حاج احمد خمینی با آیت الله خامنه‌ای و بیانات عارف بزرگ مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی و آیت الله جوادی آملی و علامه حسن زاده آملی درباره رهبری.

از نكات جالب و شنیدنی این خاطرات، می‌توان به مراحل انتخاب رهبری در مجلس خبرگان و اظهار نظر اعضای مجلس خبرگان قبل و بعد از انتخاب رهبری اشاره كرد. اظهار نظر آقایانجوادی آملی، موسوی اردبیلی، خلخالی، هاشمی رفسنجانی، آذری قمی و …


دانلود کلیپ صوتی قسمت اول

مستقیم یا غیر مستقیم

 

دانلود کلیپ صوتی  قسمت دوم

مستقیم یا غیر مستقیم

چهارشنبه 2 دی1388 :: 18:30 ::  نويسنده : آل طه و یس
ولی آیا شما میتونید حدس بزنید چیه؟



ادامه مطلب ...
نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم/به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم
تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌ هاي و هو، در هي/تو را در بند بند ناله‌هاي بي‌صدا ديدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي/تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم
دوباره ليلة القدر آمد و شوريدگي‌هايم/تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم
شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر/شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم
صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم/نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم
نگاهم كردي و باران يك ريز غزل آمد/نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم
تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند/دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها ديدم
تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا/تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم
تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل/تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم
تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه كعبه/خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم
شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد/تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم
شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند/تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم
در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ/تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند/تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم
دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)/تو را محكمترين تفسير راز «انّما» ديدم
هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو/تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم
تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم/تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم
تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه/تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم
همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد/تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم
تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت/تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم
سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند/و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم
به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت/تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي(ع) ديدم
تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه/تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم
شكستم در قصيده، در غزل، ‌اي جان شور و شعر/تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم
تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي/به غيرت پا به پاي زينب كبري(س) تو را ديدم
دل و دست از پليدي‌هاي اين دنيا شبي شستم/كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ي شمسي/كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم
مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو/ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت/تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم

واقعه کربلا و ادبیات شیعه 

بیش از پنجاه سال از رحلت رهبر عالم بشریت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نگذشته بود و هنوز فریاد آن بزرگ رهبر الهى، در گوش‎ها طنین‎انداز بود كه: «الحسن و الحسین اماما امتى بعد ابیهما و سیدا شباب إهل الجنه و امهما سیدة نساء العالمین و ابوهما سیدالوصیین.» و هنوز كسانى مانند "جابر بن عبدالله انصارى"، "ابوسعید خدرى"، "سهل بن سعد ساعدى"، "زید بن ارقم" و "انس بن مالك" زنده بودند و حدیث "الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه" را درباره آن دو امام از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده بودند.

كسى در محبت و علاقه پیامبر خدا به دخت گرامى‎اش حضرت زهرا(علیهاالسلام) و فرزندان ارجمندش تردید نداشت، از اصحاب و تابعین، كم نبودند كسانى كه سیماى رسول خدا را به خاطر داشتند، آن هنگام كه فرمود: "فاطمه بضعة منى من اغضبها فقد اغضبنى؛ فاطمه پاره تن من است آن كه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است" و "ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضى لرضاها؛ همانا خداوند براى خشم فاطمه، به خشم مى‎آید و براى رضایت او، خشنود مى‎شود." و نیز صحابه فراموش نكرده بودند كه سیدالمرسلین به سوى على، فاطمه، حسن و حسین(علیهم‎السلام) نظر كرد و فرمود: "انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ؛ با كسانى كه با شما بجنگند، در جنگم و با كسانى كه با شما صلح كنند، در صلحم."

با این وصف، مسلمانان چگونه اجازه دادند و امویان چسان چنین فضایى را پدید آوردند تا وجدان عمومى پذیراى شهادت امام حسین(علیه‎السلام) و ابرار همراهش گردد؟

به نظر مى‎رسد، چهار عامل اساسى، فضاى چنین حادثه دلخراشى را پدید آورد و بستر چنین حركتى را مهیا ساخت:

1ـ تبلیغات گمراه كننده بنى امیه؛

2ـ بى خبرى مردم و عدم قدرت تحلیل پدیده‎هاى سیاسى؛

3ـ تحریف فلسفه سیاسى اسلام (امامت)؛

4 ـ ترویج و تبلیغ مكتب جبرگرایى.

رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ثلاث اخافهن على امتى من بعدى: الضلاله بعد المعرفه، مضلات الفتن و شهوه البطن و الفرج؛ از سه چیز، پس از خود بر امتم بیمناكم: 1ـ گمراهى پس از شناخت حق، 2ـ فتنـه‎هـا و آشـوبهاى اغـواگـر، 3ـ شكم‎پرستى و شهوترانى.» و این هر سه در دوران معاویه به بالاترین شكل خود رسید، چه گمراهى‎اى از این بالاتر كه جانشین منصوب از قبل پیامبر ـ یا لااقل داماد، پسر عمو و اولین مسلم ـ در خطبه‎هاى نماز جمعه به دستور معاویه لعن شود؟چه اغوایى از این بالاتر كه عمرو بن عاص، امامى را از خلافت، خلع كرد كه جن و انس بر لیاقتش معترف بودند و فرزند هند "آكلة الاكباد" را به جانشینى رسول خدا، برگزید؟

تبلیغات گمراه كننده از آنجا آغاز گشت كه معاویه با پول بیت المال مسلمین، در مذمت و بدگویى امام آنان، حدیث جعل كرد و پرده حرمت را درید و با كمك دستیارانى چون "مغیرة بن شعبه" و "عمرو بن عاص"، نه تنها خود را "خلیفه رسول الله" و "اولى الامر" مسلمانان خواند و زمینه قتل عام شیعیان را فراهم ساخت، كه به شامیان و پاره‎اى دیگر از بلاد ـ با تبلیغات دروغین ـ قبولاند كه مجسمه عدالت، نماز نمى‎خواند!

اگر نبود، مگر این نكته كه اكنون نیز بسیارى از برادران اهل سنت، معاویه را تا حد تقدیس مى‎ستایند، كافى بود كه بدانیم دراهم و دنانیر و تبلیغات گمراه كننده امویان، چسان هویت فتنه انگیز معاویه را وارونه به مردم نمایاند و شخصیت على و خاندانش را بر خلاف واقع! پس از معاویه نیز ـ با تمهیدات او ـ یزید را امام مسلمانان خواندند و حسین را آشوبگرى كه قصد برهم زدن امنیت ملى را در سر دارد و لذا به جعل حدیث پرداختند و از قول رسول خدا گفتند: «من اراد ان یفرق امر هذه الامه و هو جمیع فاضربوه بالسیف كائنا من كان»؛ آن كس كه در اندیشه ایجاد تفرقه در میان امت واحده اسلامى برآید؛ با شمشیر سركوبش كنید؛ هر كس كه مى‎خواهد باشد.»

و در همین راستا ماموران مسلح حاكم حجاز به سیدالشهدا گفتند: "یا حسین! الا تتقى الله تخرج من الجماعه و تفرق بین هذه الامه؛ اى حسین! آیا از خدا پروا نمى‎كنى كه از جماعت مسلمانان جدا مى‎شوى و در میان امت، تفرقه مى‎اندازى؟"

عبیدالله بن زیاد، حاكم عراق، نیز به مسلم بن عقیل گفت: «یا ابن عقیل! اتیت الناس و هم جمع فشتتت بینهم و فرقت كلمتهم و حملت بعضهم على بعض؛ اى پسر عقیل! تو آمدى و در میان مردمى كه متحد بودندغ تفرقه انداختى و وحدت آنها را بر هم زدى و برخى را به جان پاره‎اى دیگر انداختى."

عمرو بن حجاج نیز در توجیه جنایت خود در كربلا گفت: «ما طاعت امام را كنار نگذاشته و از جماعت كناره‎گیرى نكردیم»، همو هنگامى كه سپاه كوفه را به جنگ تشویق مى‎كرد، گفت:

«یا اهل الكوفه الزموا طاعتكم و جماعتكم و لا ترتابوا فى قتل من مرق من الدین و خالف الامام؛ اى كوفیان! فرمانبردارى كنید و یكپارچگى خود را حفظ نمایید و در كشتن كسى كه از دین خارج شده و بر امام شوریده است، تردید به خود راه ندهید.»

و بدین سان قیام عدالت خواهانه پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) كه با انگیزه امر به معروف و نهى از منكر و براى اصلاح جامعه اسلامى و به درخواست نیروهاى مذهبى ـ ملى كوفه، كه تشنه عدالت على بودند، آغاز گردید، آشوبگرى بر ضد حكومت اسلامى یزید تبلیغ گشت! و از سوى دیگر، یزید بن معاویه این جرثومه فساد و تباهى، عنصرى داراى فضایل انسانى و مهذب و هوشمند و ستوده خصال تبلیغ شد.

بعد از گذشت ۴۲ سال از ورود یک گلوله به داخل سر یک زن، پزشکان چینی موفق شدند آن را با موفقیت کامل از داخل سر این زن بیرون بیاورند!

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از فرانس پرس ، رسانه‌های چینی اعلام کردند که پزشکان در جنوب‌غرب چین موفق شدند یک گلوله را که به مدت چند دهه در داخل سر یک زن قرار داشت را با موفقیت از سر وی خارج کنند.

این در حالیست که این زن «هی ونینگ» ۶۵ ساله است، در مصاحبه‌ای با رسانه‌های دولتی چین افزود: من طی این ۴۲ سال هیچ احساس دردی نداشتم و تنها زمانی که یک روز برای غذا خوردن دچار مشکل شدم و سردرد به سراغم آمد، به پزشک مراجعه کرده و آن‌ها با عکسبرداری از سرم متوجه وجود یک شی خارجی درون غشای بیرونی مغزم شدند.

پزشکان در بیمارستان «چونگ گینگ» در جنوب‌غرب این کشور پس از جراحی سر این زن موفق شدند یک گلوله ۲/۵ سانتیمتری را از داخل سر وی بیرون آورند

این زن ۶۵ ساله در ادامه خاطر نشان کرد: احتمال می‌دهم حین درگیری‌های مسلحانه‌ای که در انقلاب فرهنگی بین سال‌های ۱۹۶۶ میلادی تا ۱۹۷۶ میلادی در کشور روی داد، این گلوله از اسلحه یک شورشی یا مامور پلیس شلیک شده و وارد سر من شده باشد.
وی ادامه داد: در همان سال من به پزشک مراجعه کردم، اما آن‌ها تنها گفتند که تنها یک زخمی بر روی سرم است و از عکسبرداری امتناع کردند. با این حال، هم اکنون بسیار خوشحالم که طی این چهار دهه زنده مانده‌ام و از شر این گلوله کوچک داخل مغزم خلاص شدم.

پیش از این نیز یک مادر بزرگ چینی که در طول جنگ جهانی دوم یک گلوله نظامیان ژاپنی در مغز او فرو رفته بود تحت عمل جراحی قرار گرفته بود . این مادر بزرگ ۷۷ ساله از ۱۳ سالگی این گلوله و متعاقبا درد همراه آن را در سرش محفوظ نگه داشت. تا اینکه بالاخره پس از جراحی موفقیت آمیز از شر این گلوله و سردرد ناشی از آن رهایی پیدا کرد.

سه شنبه 24 آذر1388 :: 20:34 ::  نويسنده : آل طه و یس

کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟ 

سؤال‌ها مشکل نیستند.

در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.



ادامه مطلب ...
درباره وبلاگ

وبلاگ مجمع دانشجویی مجموعۀ مذهبی آل طاها و یاسین
نويسندگان

Page Rank